پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می‌کنم

دامن از اشک چو مروارید تر پُر می‌کنم

سال‌ها سودای ابروی تو در سر داشتم

بار دیگر آن خیال کج تصور می‌کنم

از وجودم تا عدم مویی نماند در میان

در میانه چون به باریکی تفکُّر می‌کنم

باد را مگذار بر زلفت وزیدن زانکه گر

در سر زلف تو پیچد من تغیُّر می‌کنم

گر دهی فخرم به مقدار سگان کوی خویش

من بدین مقدار بسیاری تفاخُر می‌کنم

تا شود پروانه شمع رخت ابن حسام

روی سوی روشنایی چون سمندُر می‌کنم

جبرئیل از منتهای سدره آمین می‌کند

چون دعای شاه عادل بایسنقر می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹چو زلف خود فرو مگذار کارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰طرفه طوطیّ شکّرستانیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱بی‌نیازی تو و ما بهر نیاز آمده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲گرچه بس منفعل از شرم گناه آمده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳سرو دلجویست یا شمشاد یا بالاست آن
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴بی نیازی از نیاز ما چه استغناست این
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵چه افتادت ای ترک خرگاه من
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶ای قامت بلند تو عمر دراز من
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.