پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰

دوش با زلفت به هم شوریده حالی داشتیم

در سر از سودای ابرویت خیالی داشتم

خط ابروی کجت در چشم من پیوسته بود

راست گویی در نظر شکل هلالی داشتم

گرچه با یاد دهانت عیش بر ما تنگ بود

هر دم از شوق لبت شیرین مقالی داشتم

چند روزی پای بند کلبه ی آب و گلم

من که همچون طایران سدره بالی داشتم

خرّما آن روز کان خورشید بر من تافتی

حبّذا آن شب که با آن مه وصالی داشتم

ای خوشا وقتی که ساقی وقت من خوش داشتی

وز کف او چون می کوثر زلالی داشتم

یاد باد آن روزگار خوش که چون ابن حسام

گاه گاهی بر سر کویت مجالی داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲زلف آشفته همی تابی و من می تابم
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳مرا چه قرب که در انتظار روی تو باشم
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵روز الست جرعه عشقت چشیده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶در سر هوس غمزه جادوی تو دارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸به رویت گر نظر کردیم ، کردیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹چو زلف خود فرو مگذار کارم
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.