پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

برفتی از نظر و از نظر نرفت خیال

به افتراق مبدّل شد اتفاق وصال

تصوری به صبوری خیال می بندم

زهی تصور باطل زهی خیال محال

به دست باد صبا بوی زلف خود بفرست

مگر به حال خود آید دل پریشان حال

مرا چه سود که دامن ز آب در چینم

که هست دامن من ز آب دیده مالامال

کبوتر حرم صدر سینه یعنی دل

به دام زلف تو آمد به میل دانهٔ خال

مرا که صاحب حالم به معرفت بشناس

چرا که معرفه باید به واجبی ذوالحال

درون روزنهٔ جان چو آفتاب بتاب

که در هوای تو سرگشته‌ایم ذره‌مثال

کمال حسن تو چون برق لُمعه ای بنمود

بسوخت ابن حسام از تجلّیات جمال

مرا رسد که کنم دعوی کمال سخن

از آن جهت که رسانم سخن به حدّ کمال

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲بگریست ابر نیسان والوَرد قَد تبَسَّم
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳تَعالِ مَن بِکَ وجدی که من هوای تو دارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴ما به گلزار عذارت همه در بستانیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵بیا بیا که دل بسته را گشاد دهیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶ما وصال تو به زاری و دعا می‌طلبیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷ما نیاریم که وصف تو کماهی بکنیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹مقیم میکده و ساکن خراباتم
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.