پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۱۰ - مناجات

الهی بزرگی بزرگی نما

همی رحم و رأفت بفرما به ما

نداریم چیزی جز اعمال زشت

چه زشتیم وخواهیم حور وبهشت

چو نام توغفار شد ز آن سبب

همه کار ما شد گنه روز و شب

شودلطفت ار شامل حال ما

بلندی کندبخت واقبال ما

خدایا گنه بخش غیر از توکیست

مرا اعتقاد اینکه کس جز تو نیست

سزای عمل های ما آتش است

در آتش خوشیم ار تو را زآن خوش است

خدایا تو نیکی کن ار ما بدیم

زرحمت بفرما قبول ار ردیم

ضعیفیم وزار ای خدای قوی

چه باک از معین ضعیفان شوی

تو خودگفتی ای کردگار مجید

که ازما نگردد کسی ناامید

به فرمان توهستم امیدوار

چه باک ار گناهم بود بی شمار

به محشر مده شرمساری به ما

بده مژده رستگاری به ما

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۱۲ - دلبر من با رخ چون آفتابدلبر من با رخ چون آفتاب
  2. بخش ۱۳ - در صفت عشقعشق دانی چیست ترک آرزوست
  3. بخش ۱۴ - مناجاتالهی گناهانم از حد گذشت
  4. بخش ۱۵ - حکایتیکی چاکر خویش را زد به سر
  5. بخش ۱۶ - تذکرشبی یاد دارم که جمعی به دشت
  6. بخش ۱۷ - درشرح حال خود گویدچوعمرم نه وه شد از هفت وهشت
  7. بخش ۱۸ - فی التنبیهبرون رفت از شهر موشی به دشت
  8. بخش ۱۹ - در شرح حال خود گویدبه فردوس استاد منشاد باد
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.