پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

قطعات

شمارهٔ ۲۹ - قطعه

ای امیری که چون تو در بخشش

نیست در زیر گنبد دوار

گر بگویم کفت بود چون ابر

اب رگاهی نگشته گوهر بار

ور بگویم قدت بود چون سرو

سروگاهی نباشدش رفتار

ور بگویم رخت بود چون ماه

ماه گاهی نمی کند گفتار

نیست ما را بضاعتی که خوریم

سود ازمال خویش چون تجار

نیست ما را شقاوتی که بریم

مال کس رابه کوچه وبازار

نیست ما را مواجبی که شود

مددی بر معاش لیل و نهار

هم نداریم ایل وطایفه ای

تا که غارتگری کنیم شعار

شغل خود را نموده جو کاری

تا به نان جوی کنیم مدار

نگذارند نان جو را هم

کرد باید به آب سرد افطار

هر کس از دست ترک مینالد

ما ز بیداد رهزنان کوار

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۱ - قطعهسه رسدکرده پریشانی عالم را چرخ
  2. شمارهٔ ۳۲ - قطعهرفیق خوب به است از برادر وفرزند
  3. شمارهٔ ۳۳ - قطعهای برادر مجوی از دونان
  4. شمارهٔ ۳۴ - معمانام دلبر چهار حرف بود
  5. شمارهٔ ۳۵ - قطعهاسم اعظم که خلق می گویند
  6. شمارهٔ ۳۶ - قطعهرحم وانصاف درمیانه خلق
  7. شمارهٔ ۳۷ - قطعهصاحب دیوان به فارس آمده حاکم
  8. شمارهٔ ۳۸ - قطعههر که را روزی فراخ آید به دهر
همه‌ی قطعات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.