پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۶

گرچه ز اندوه جهان بر دل ما صد گره است

چارهٔ عیش بسازیم که هم عیش به است

می خوریم از سر آزادی و دانیم که می

خوش کند حالت هر دل که ز غم پر گره است

پس ازین عشوهٔ گردون به یکی جو نخرم

که همه آفت ما زین فلک عشوه‌ده است

غم و شادی بر ما نرد گرو می‌بازند

شادی از غم ببرد زود که شادی فره است

پیش عاقل سپر از عشرت و عیش اولیتر

خاصه اکنون که کمان‌های حوادث به زه است

با زمانه نتوان برد ستیز از چه از آن؟

که زمانه چو ببینی خس و خیره سته است

ناله چنگ و می صافی و زلف چو زره

چارهٔ این غم درهم شده همچون زره است

به بد و نیک جهان خرم و غمگین نشود

مگر آن کس که برو حال جهان مشتبه است

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۸فلک باز از نهان خارم نهادست
  2. شمارهٔ ۹کار عالم سست‌بنیاد آمدست
  3. شمارهٔ ۱۰فلک را عهد بس نااستوار است
  4. شمارهٔ ۱۱هنگام آنکه صبح صف آسمان شکست
  5. شمارهٔ ۱۲در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
  6. شمارهٔ ۱۳مرا زین بیش در عالم غمی نیست
  7. شمارهٔ ۱۴هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
  8. شمارهٔ ۱۵کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.