پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۴

با شبروان شدم به درِ یار، نیم شب

جُستم بسوی حضرت او بار نیم شب

در گرچه آهنین بدو مسمار آتشین

آهم نه در گذاشت نه مسمار نیم شب

خورشید بود قافله‌سالار آسمان

بربست رخت قافله سالار نیم شب

شب را هزار طره فزون بود و کس ندید

بی آه سرد از آن همه یک تار نیم شب

هر جام می که عقل به من داد نیمروز

آمد به رغم من همه در کار نیم شب

آن جا که دیده‌ها ز غمش خون همی گریست

رفتم نهان ز دیدهٔ اغیار نیم شب

آواز داد هاتف غیبی حذر کنید!

کامد حریف مست دگر بار نیم شب

چون مهره خسته شد دلم از بس که بر گرفت

مهر از در خزانهٔ اسرار نیم شب

امروز شکرین سخنم زانکه کرده‌ام

قوت روان ز لعل شکربار نیم شب

صبرم چو ناخن از پی آن سر بریده شد

کاورد خون به ناخن من یار نیم شب

زنهار در زبان مجیر از چه ماند از آنک

از یار باز گشت به زنهار نیم شب

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۶گرچه ز اندوه جهان بر دل ما صد گره است
  2. شمارهٔ ۷جهان و کار جهان سر بسر همه بادست
  3. شمارهٔ ۸فلک باز از نهان خارم نهادست
  4. شمارهٔ ۹کار عالم سست‌بنیاد آمدست
  5. شمارهٔ ۱۰فلک را عهد بس نااستوار است
  6. شمارهٔ ۱۱هنگام آنکه صبح صف آسمان شکست
  7. شمارهٔ ۱۲در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
  8. شمارهٔ ۱۳مرا زین بیش در عالم غمی نیست
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.