پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۹

کس چو من در عشق سرگردان مباد

کس چو من سرگشته هجران مباد

هیچ درمانی ندارد درد عشق

هیچکس را درد دل درمان مباد

گر چه بنیاد دلم ویران از اوست

گنج عشقش جز در این ویران مباد

گر چه جانم در غم جانان بسوخت

سوز جانم در پی جانان مباد

گر چه زلفش هست چوگان بلا

جز دل من گوی این چوگان مباد

گر فلک بازش نیارد پیش من

پیش پیش از فرصت دوران مباد

یار سلطان است ناصر بنده‌اش

بنده جز در سایه سلطان مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱برقع از روی دلستان بگشاد
  2. شمارهٔ ۱۲چه کنم که آن شکر لب سر وصل ما ندارد
  3. شمارهٔ ۱۳هر کس که نیست عاشق داند که جان ندارد
  4. شمارهٔ ۱۴سپیده‌دم چو صبا بوی گلستان آورد
  5. شمارهٔ ۱۵لب تو عمر جاودان ارزد
  6. شمارهٔ ۱۶حاش لله که مرا بی‌تو قراری باشد
  7. شمارهٔ ۱۷بیا ای خسرو خوبان که کار از دست بیرون شد
  8. شمارهٔ ۱۸تا خط بر آن عقیق درافشان نوشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.