پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

چه کنم که آن شکر لب سر وصل ما ندارد

دل سخت کافر او خبر از خدا ندارد

نه نظر کند به اشکم نه نگه کند به رویم

چه کنم که گوهر و زر بر او بها ندارد

دل ما ز غصه خود شد تن ما ز هجر بگداخت

غم ما خورید کآن مه غم کار ما ندارد

به یقین اگر بداند که چه می‌کشم ز هجرش

پس از این به هیچ رویی ز خودم جدا ندارد

اگر ای پسر دل من به دعات خواهد از حق

چه کند که پایمردی به جز از دعا ندارد

چو به شیوه دل ببردی به ستیزه هجر منما

مکن آن چه هیچ کافر به خطا روا ندارد

همه را زر است و مال است و مرا به جز خدا نیست

بپذیر عاشقی را که به جز خدا ندارد

کمر کرشمه بگشای و قبای ناز برکن

که چو گل لباس خوبی علم بقا ندارد

به غرض حسود گفتت که فلان هوا پرست است

به دو چشم تو که ناصر نظر خطا ندارد

دل و دین و ننگ و نامش همه در سر شما شد

عجب آن که جز سلامی طمع از شما ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴سپیده‌دم چو صبا بوی گلستان آورد
  2. شمارهٔ ۱۵لب تو عمر جاودان ارزد
  3. شمارهٔ ۱۶حاش لله که مرا بی‌تو قراری باشد
  4. شمارهٔ ۱۷بیا ای خسرو خوبان که کار از دست بیرون شد
  5. شمارهٔ ۱۸تا خط بر آن عقیق درافشان نوشته‌اند
  6. شمارهٔ ۱۹نعل سمندت ای صنم تاج بتان چین بود
  7. شمارهٔ ۲۰بت لشکرشکن ترک جهان‌گیر
  8. شمارهٔ ۲۱سپیده‌دم چو شود تازه از صبا شیراز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.