پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

برقع از روی دلستان بگشاد

در فردوس بر جهان بگشاد

سنبل زلف را ز رخ برداشت

پرده از روی جان عیان بگشاد

(قاب قوسین) طاق ابرویش

ناوک فتنه از کمان بگشاد

دور رخسار او در فتنه

بر رخ آخرالزمان بگشاد

تا شود پر ز مشک چیب جهان

گره از بند گیسوان بگشاد

بود بر پای جان ز هجرش بند

بند هجران ز جان بگشاد

شد جهان سر به سر پر از شکر

به سخن چون لبش دهان بگشاد

چون که بگشاد لعل را به سخن

دل به وصف لبش زبان بگشاد

آرزوی لبان می رنگش

از دو چشم من ارغوان بگشاد

دل به نزد لبش ز راه طلب

بند اسرار بی‌کران بگشاد

با دل تنگ من لب نوشش

به زبان وفا بیان بگشاد

قفل از آن دُرجِ دُر که جان ارزد

لب ناصر به رایگان بگشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳هر کس که نیست عاشق داند که جان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۴سپیده‌دم چو صبا بوی گلستان آورد
  3. شمارهٔ ۱۵لب تو عمر جاودان ارزد
  4. شمارهٔ ۱۶حاش لله که مرا بی‌تو قراری باشد
  5. شمارهٔ ۱۷بیا ای خسرو خوبان که کار از دست بیرون شد
  6. شمارهٔ ۱۸تا خط بر آن عقیق درافشان نوشته‌اند
  7. شمارهٔ ۱۹نعل سمندت ای صنم تاج بتان چین بود
  8. شمارهٔ ۲۰بت لشکرشکن ترک جهان‌گیر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.