پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

هر کس که نیست عاشق داند که جان ندارد

وآن را که نیست یاری عیش جهان ندارد

جان بی‌هوای دلبر پیوند دل نجوید

دل بی‌خیال جانان سودای جان ندارد

گر ذوق عمر خواهی یاری طلب که الحق

بی‌یار زندگانی ذوقی چنان ندارد

آن را که در نهادش بوی وفا نباشد

گر شاه حسن باشد می‌دان که آن ندارد

معشوق اگر چه باشد سلطان جمله خوبان

بر عاشق سبکدل سر را گران ندارد

از وصلش از به عمری سودی کند فقیری

دانم که حسن او را هرگز زیان ندارد

شب نیست کز فراقش وز درد اشتیاقش

سیلاب اشک چشمم بر رخ روان ندارد

او شاه و من گدایم وصلش محال باشد

دل این طمع نبندد جان این گمان ندارد

صاحب زمان حسنی ای یوسف زمانه

مثل تو در زمانه شاه زمان ندارد

در دلبری و خوبی جز تو کسی ز خوبان

یکران دلربایی زیر عنان ندارد

از امتحان هجرت شوریده شد روانم

کس بی‌دلان خود را در امتحان ندارد

ناصر که یافت تلقین از کفر زلفت ایمان

جز خط دلفریبت ظل امان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵لب تو عمر جاودان ارزد
  2. شمارهٔ ۱۶حاش لله که مرا بی‌تو قراری باشد
  3. شمارهٔ ۱۷بیا ای خسرو خوبان که کار از دست بیرون شد
  4. شمارهٔ ۱۸تا خط بر آن عقیق درافشان نوشته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۹نعل سمندت ای صنم تاج بتان چین بود
  6. شمارهٔ ۲۰بت لشکرشکن ترک جهان‌گیر
  7. شمارهٔ ۲۱سپیده‌دم چو شود تازه از صبا شیراز
  8. شمارهٔ ۲۲ای روی تو برده رونق گل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.