پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۳۹ - تسلیم و رضا

چون از در تسلیم نشد یار، عزیز

در چنگ رضا گشت گرفتار، عزیز

خورد آن گل‌ تازه چوب و شد نفی به‌خوار

زین کار عزیز خوار شد خوار عزیز

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۴۱ای برده گل رازقی از روی تو رشک
  2. شمارهٔ ۴۲ای میر اجل گر دهدم مهل اجل
  3. شمارهٔ ۴۳ - شهر تهرانشهریست پر از همهمه و قالاقیل
  4. شمارهٔ ۴۴ - در مرگ مادرای شمع شبستان من‌، ای مام گرام
  5. شمارهٔ ۴۵در زلف تو آشوب زمن می‌بینم
  6. شمارهٔ ۴۶چون شمع بسی رشتهٔ جان سوخته‌ایم
  7. شمارهٔ ۴۷دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم
  8. شمارهٔ ۴۸ما بادهٔ عزت و جلالت نوشیم
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.