پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۴۰

آمد رمضان و خلق رفتند ز هوش

شد میکده‌ها قفل و زبان‌ها خاموش

تا نشنود الغیاث می‌خواران را

مینای عرق پنبه نهادست به گوش

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۴۲ای میر اجل گر دهدم مهل اجل
  2. شمارهٔ ۴۳ - شهر تهرانشهریست پر از همهمه و قالاقیل
  3. شمارهٔ ۴۴ - در مرگ مادرای شمع شبستان من‌، ای مام گرام
  4. شمارهٔ ۴۵در زلف تو آشوب زمن می‌بینم
  5. شمارهٔ ۴۶چون شمع بسی رشتهٔ جان سوخته‌ایم
  6. شمارهٔ ۴۷دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم
  7. شمارهٔ ۴۸ما بادهٔ عزت و جلالت نوشیم
  8. شمارهٔ ۴۹ما درس صداقت و صفا می‌خوانیم
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.