پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۴۳ - شهر تهران

شهریست پر از همهمه و قالاقیل

بهتان و دروغ و غیبت و فحش سبیل

خستیم از این همهمه ای گوش امان

مُردیم ازین زندگی ای مرگ دخیل

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۴۵در زلف تو آشوب زمن می‌بینم
  2. شمارهٔ ۴۶چون شمع بسی رشتهٔ جان سوخته‌ایم
  3. شمارهٔ ۴۷دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم
  4. شمارهٔ ۴۸ما بادهٔ عزت و جلالت نوشیم
  5. شمارهٔ ۴۹ما درس صداقت و صفا می‌خوانیم
  6. شمارهٔ ۵۰برخیز که خود را ز غم آزاده کنیم
  7. شمارهٔ ۵۱گر مدحی از ابنای بشر می گویم
  8. شمارهٔ ۵۲ - ریاعیاتتن چیست‌؟ مرکبی ز چندین معدن
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.