پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۴۷

دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم

گاه از گل و گه ز شمع‌، می‌آشفتیم

شد صبح نه پروانه به جا ماند و نه من

گل نیز پر افشاند که ما هم رفتیم

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۴۹ما درس صداقت و صفا می‌خوانیم
  2. شمارهٔ ۵۰برخیز که خود را ز غم آزاده کنیم
  3. شمارهٔ ۵۱گر مدحی از ابنای بشر می گویم
  4. شمارهٔ ۵۲ - ریاعیاتتن چیست‌؟ مرکبی ز چندین معدن
  5. شمارهٔ ۵۳رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن
  6. شمارهٔ ۵۴عمری بسپردیم به کام دگران
  7. شمارهٔ ۵۵چشم فلک است بر ستمگر نگران
  8. شمارهٔ ۵۶یک روی چو آیینه مبادا انسان
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.