پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۴۵

در زلف تو آشوب زمن می‌بینم

بیگانه نبیند آنچه من می‌بینم

او پیچ و خم و تاب و گره می‌نگرد

من بخت سیاه خویشتن می‌بینم

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۴۷دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم
  2. شمارهٔ ۴۸ما بادهٔ عزت و جلالت نوشیم
  3. شمارهٔ ۴۹ما درس صداقت و صفا می‌خوانیم
  4. شمارهٔ ۵۰برخیز که خود را ز غم آزاده کنیم
  5. شمارهٔ ۵۱گر مدحی از ابنای بشر می گویم
  6. شمارهٔ ۵۲ - ریاعیاتتن چیست‌؟ مرکبی ز چندین معدن
  7. شمارهٔ ۵۳رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن
  8. شمارهٔ ۵۴عمری بسپردیم به کام دگران
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.