پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

رباعیات

شمارهٔ ۳۷

زاغی می گفت اگر بمیرد شهباز

من جای کنم بدست شاهان از ناز

بلبل بشنید و گفت کای بندهٔ آز

رو لاف مزن با وزغ و موش بساز

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۳۹ - تسلیم و رضاچون از در تسلیم نشد یار، عزیز
  2. شمارهٔ ۴۰آمد رمضان و خلق رفتند ز هوش
  3. شمارهٔ ۴۱ای برده گل رازقی از روی تو رشک
  4. شمارهٔ ۴۲ای میر اجل گر دهدم مهل اجل
  5. شمارهٔ ۴۳ - شهر تهرانشهریست پر از همهمه و قالاقیل
  6. شمارهٔ ۴۴ - در مرگ مادرای شمع شبستان من‌، ای مام گرام
  7. شمارهٔ ۴۵در زلف تو آشوب زمن می‌بینم
  8. شمارهٔ ۴۶چون شمع بسی رشتهٔ جان سوخته‌ایم
همه‌ی رباعیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.