پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۱

این‌پیدا (‌است‌) که‌آذرپاد را فرزند تنی‌زاد نبود، و از آن پس آیستان «‌نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(‌ت‌) فرهنگ برآموزم‌.

شنیدم که دانا نبودش پسر

بنالید زی داور دادگر

به‌زودی یکی خوب فرزند یافت

یکی خوب فرزند دلبند یافت

بفرمود «‌زرتشت‌» نامش پدر

مگرخیم زرتشت گیرد پسر

چو هنگام فرهنگش آمد فراز

بدین گونه فرهنگ او کرد ساز

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۳آن گذشته فراموش کن‌، و ان ناامده را بیش (‌و) تیمار مبر.
  2. فقرۀ ۴بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش‌.
  3. فقرۀ ۵هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن‌.
  4. فقرۀ ۶اندر خدایان و دوستان یگانه باش.
  5. فقرۀ ۷خویشتن به بندگی کس مسپار.
  6. فقرۀ ۸هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش‌
  7. فقرۀ ۹باستان (‌آغاز و همواره‌) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.
  8. فقرۀ ۱۰به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (‌توزنده - عمل کننده‌) و جان‌سپار باش.
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.