پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۱۰

به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (‌توزنده - عمل کننده‌) و جان‌سپار باش.

به گیتی ره ایزدی توختن

بود مینوی توشه اندوختن

به راه خدا و امهرآسپند

به جان کوش تا وارهی ازگزند

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۱۲هرچه اشنوی نیوش‌، یاوه مگوی‌.
  2. فقرۀ ۱۳زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل‌، کت تیمار و بیش (‌رنج و غم‌) گران نرسد و پشیمان نشوی‌.
  3. فقرۀ ۱۴، ۱۵بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (‌پیمان - انداز)
  4. فقرۀ ۱۶به هیچ کس افسوس (‌استهزاء‌) مکن.
  5. فقرۀ ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰با دژآگاه (‌نادان و بی‌تربیت‌) مرد همراز مباش‌.
  6. فقرۀ ۲۱با مست مرد هم‌خورش مشو.
  7. فقرۀ ۲۲از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده‌، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانهٔ تو بایستد و همیشه پیامبر به درگاه تو برپای دارد و ترا زیان گران از وی باشد.
  8. فقرۀ ۲۳دشن چشم (‌بدچشم‌) مرد به یاری مگیر.
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.