پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

ارمغان بهار

فقرۀ ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰

با دژآگاه (‌نادان و بی‌تربیت‌) مرد همراز مباش‌.

با خشمگین مردم همره مباش‌.

با خلج (‌پوچ و پست‌) مردم هم‌سگالش (‌هم‌مشورت‌) مشو

با بسیارخواسته مرد (‌متمول‌) هم‌خورش مباش.

سگالش مکن با خلج مرد زفت

مگو با دژآگاه راز نهفت

ابا خشمگین مرد همره مباش

هم آواز مرد دژ آگه مباش‌

مشو هیچ همباز پرخواسته

که گردد ترا خواسته کاسته

ادامه‌ی ارمغان بهار

  1. فقرۀ ۲۲از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده‌، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانهٔ تو بایستد و همیشه پیامبر به درگاه تو برپای دارد و ترا زیان گران از وی باشد.
  2. فقرۀ ۲۳دشن چشم (‌بدچشم‌) مرد به یاری مگیر.
  3. فقرۀ ۲۴بر ارشکین (‌حسود) مرد خواسته منمای‌.
  4. فقرۀ ۲۵اندر پادشاهان وژیر ( گزیر، چاره و تدبیر) به دروغ به پایان مبر.
  5. فقرۀ ۲۶از سیزک (‌خبرچین‌) و دروغ مرد سخن مشنو.
  6. فقرۀ ۲۷به بادافره بر مردمان کردن‌، ورندک (‌برنده - تندرو) مباش‌
  7. فقرۀ ۲۸، ۲۹اندر خوردن با مردم همچشمی و پیکار مکن‌، مردم را مزن‌.
  8. فقرۀ ۳۰گاه را مکوش‌.
همه‌ی ارمغان بهار ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.