پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۴) حکایت دیوانه‌ای که سر بر در کعبه می‬‌زد

یکی دیوانه‌ای گریان و دل‌سوز

شبی در پیش کعبه بود تا روز

خوشی می‌گفت اگر نگشایی‌ام در

بدین در همچو حلقه می‌زنم سر

که تا آخر سرم بشکسته گردد

دلم زین سوز‌ِ دایم رَسته گردد

یکی هاتف زبان بگشاد آنگاه

که پُر بت بود این خانه دو سه راه

شکسته گشت آن بت‌ها‌ی درونش

شکسته گیر یک بت از برونش

اگر می‌بشکنی سر از برون تو

بتی باشی که گردی سرنگون تو

درین راه از چنین سر کم نیاید

که دریا بیش یک شبنم نیاید

بزرگی چون شنید آواز هاتف

بدان اسرار شد دزدیده واقف

به‌خاک افتاد و چشمش خون روان‌کرد

بسی جان از چنین غم خون توان‌کرد

چو با او هیچ نتوانیم کوشید

نمی‌باید به‌صد زاری خروشید

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۶) حکایت یوسف همدانی علیه الرحمةچنین گفته‌ست آن شمع دل‌فروز
  2. (۷) حکایت زلیخاعزیزی از زلیخا کرد درخواست
  3. (۸) تمثیلبزرگی گفت ازل همچون کمان است
  4. (۹) حکایت ابوبکر سفالهچنین گفته‌ست بوبکر سفاله
  5. (۱۰) حکایت سلطان محمود با دیوانهدر آن ویرانه شد محمود یک روز
  6. (۱۱) حکایت درخت بریدهدرختی سبز را ببرید مردی
  7. (۱۲) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهماحسن یک روز رفت از بصره بیرون
  8. (۱۳) حکایت موسی علیه السلامبه موسی گفت حق کای مرد اسرار
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.