پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۸) تمثیل

بزرگی گفت ازل همچون کمان است

هزاران تیر هر دم زو روان است

ز دیگر سو ابد آماج‌گاهی

نه زین سو و نه زان امکانِ راهی

همی هر تیر کآید از کمان راست

عنایت بود تیر‌انداز را خواست

ولی هر تیر کآید کوژ از راه

همی بر تیر نفرین بارد آنگاه

ازین حالی عجب‌تر می‌ندانم

دلم خون گشت دیگر می‌ندانم

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۱۰) حکایت سلطان محمود با دیوانهدر آن ویرانه شد محمود یک روز
  2. (۱۱) حکایت درخت بریدهدرختی سبز را ببرید مردی
  3. (۱۲) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهماحسن یک روز رفت از بصره بیرون
  4. (۱۳) حکایت موسی علیه السلامبه موسی گفت حق کای مرد اسرار
  5. (۱۴) حکایت دیوانۀ خاموشیکی دیوانه در بغداد بودی
  6. (۱۵) سؤال آن مرد از مجنون در باب لیلییکی پرسید ازان مجنونِ غمگین
  7. (۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانهخوش آوازی ز خیل نیکخواهان
  8. (۱۷) حکایت شیخ ابوسعید رحمةالله علیهچنین گفته‌ست شیخ مهنه یک روز
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.