پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۱۱) حکایت درخت بریده

درختی سبز را ببرید مردی

برو بگذشت ناگه اهل دردی

چنین گفت او که این شاخ برومند

که ببریدند ازو این لحظه پیوند

ازان ترّست و تازه بر سر راه

که این دم زین بریدن نیست آگاه

هنوزش نیست آگاهی ز آزار

شود یک هفتهٔ دیگر خبردار

ز حال خود خبر نه این زمانت

ولی چون بر لب آید مرغ جانت

بدام از دانه بینی مرغ جان را

که این دانه دهد مرغی چنان را

چو آدم مرغ جان را داد دانه

بیفتاد از بهشت جاودانه

ولی آدم اگر گندم نخوردی

همی مردم به جز مردم نخوردی

ز تو گر مرغ و حیوان می‌گریزند

چو زیشان می‌خوری زان می‌گریزند

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۱۳) حکایت موسی علیه السلامبه موسی گفت حق کای مرد اسرار
  2. (۱۴) حکایت دیوانۀ خاموشیکی دیوانه در بغداد بودی
  3. (۱۵) سؤال آن مرد از مجنون در باب لیلییکی پرسید ازان مجنونِ غمگین
  4. (۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانهخوش آوازی ز خیل نیکخواهان
  5. (۱۷) حکایت شیخ ابوسعید رحمةالله علیهچنین گفته‌ست شیخ مهنه یک روز
  6. (۱۸) حکایت سلطان محمود با ایازسحرگاهی مگر محمود عادل
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.