پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۹) حکایت ابوبکر سفاله

چنین گفته‌ست بوبکر سفاله

که با او هست پیوسته حواله

همی‌گویند در آبم نشانده

که هرگز تر مگرد ای باز مانده

که گرچه غرقه‌ای امّا چنانی

که گر تر گردی از تَر‌دامنانی

مشو تر گرچه در آبی همیشه

درین معرض چه سنجد شیر بیشه‌؟

که داند تا درین اندوه مردان

چگونه زار در خونند گردان

اگر این درد بودی حاصل تو

جهانی خون گرفتی از دل تو

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۱۱) حکایت درخت بریدهدرختی سبز را ببرید مردی
  2. (۱۲) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهماحسن یک روز رفت از بصره بیرون
  3. (۱۳) حکایت موسی علیه السلامبه موسی گفت حق کای مرد اسرار
  4. (۱۴) حکایت دیوانۀ خاموشیکی دیوانه در بغداد بودی
  5. (۱۵) سؤال آن مرد از مجنون در باب لیلییکی پرسید ازان مجنونِ غمگین
  6. (۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانهخوش آوازی ز خیل نیکخواهان
  7. (۱۷) حکایت شیخ ابوسعید رحمةالله علیهچنین گفته‌ست شیخ مهنه یک روز
  8. (۱۸) حکایت سلطان محمود با ایازسحرگاهی مگر محمود عادل
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.