پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۵) حکایت ایّوب علیه السلام

چنین نقل است که‌ایّوب پیمبر

که عمری در بلایی بود مضطر

هم از گرگان‌ِ دنیا رنج دیده

هم از کِرمان بسی سختی کشیده

درآمد جبرئیل و گفت ای پاک

چه می‌باشی بنال از جان‌ِ غمناک

که گر باشد ترا هر دم هلاکی

ازان حق را نباشد هیچ باکی

اگر عمری صبوری پیش آری

نهٔ حق گر صبوری بیش داری

چنان تقدیر گردان است پرگار

ز وَی کس نیست یک نقطه خبردار

نه دل از دل خبر دارد نه جان هم

ولی کاری روان بی این و آن هم

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۷) حکایت زلیخاعزیزی از زلیخا کرد درخواست
  2. (۸) تمثیلبزرگی گفت ازل همچون کمان است
  3. (۹) حکایت ابوبکر سفالهچنین گفته‌ست بوبکر سفاله
  4. (۱۰) حکایت سلطان محمود با دیوانهدر آن ویرانه شد محمود یک روز
  5. (۱۱) حکایت درخت بریدهدرختی سبز را ببرید مردی
  6. (۱۲) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهماحسن یک روز رفت از بصره بیرون
  7. (۱۳) حکایت موسی علیه السلامبه موسی گفت حق کای مرد اسرار
  8. (۱۴) حکایت دیوانۀ خاموشیکی دیوانه در بغداد بودی
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.