پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۳) حکایت مرد ترسا و شیخ بایزید

یکی ترسا میان بسته به‌زنّار

به پیش بایزید آمد ز بازار

مسلمان گشت و کرد از شک کناره

پس آنگه کرد آن زنّار پاره

چو ببرید آن مسلمان‌گشته زنّار

بسی بگریست شیخ آنجایگه زار

یکی گفتش که شیخا چون فتادی

به گریه زانکه هست این جای شادی‌

چنین گفت او که بر من گریه افتاد

که چون باشد روا کز بعد هفتاد

گشاید بندِ زنّار از میانش

به یک‌دم سود گرداند زیانش

گر آن زنّار بندد بر میانم

چه سازم چون کنم، گریان ازانم

گر این زنّار کاین دم کرد پاره

ببندد دیگری را چیست چاره

اگر زنّار بگسستن خطا نیست

چرا زنّار بر بستن روا نیست‌؟

هزاران زَهره و دل‌، آب و خون است

که تا بیرون شود‌ این کار‌ چون است

گر آنجا هیچ قدری داشتی جان

نبودی موت انسان قتل حیوان

اگر سر تا به گردون برفرازی

وگر خود را وطن در چاه سازی

وگر سر بشکنی ور سرکشی باز

نه انجامت بگرداند نه آغاز

ترا گر بی‌سری ور سرفرازی

به یک نرخ آیدم در بی‌نیازی

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۵) حکایت ایّوب علیه السلامچنین نقل است که‌ایّوب پیمبر
  2. (۶) حکایت یوسف همدانی علیه الرحمةچنین گفته‌ست آن شمع دل‌فروز
  3. (۷) حکایت زلیخاعزیزی از زلیخا کرد درخواست
  4. (۸) تمثیلبزرگی گفت ازل همچون کمان است
  5. (۹) حکایت ابوبکر سفالهچنین گفته‌ست بوبکر سفاله
  6. (۱۰) حکایت سلطان محمود با دیوانهدر آن ویرانه شد محمود یک روز
  7. (۱۱) حکایت درخت بریدهدرختی سبز را ببرید مردی
  8. (۱۲) حکایت حسن بصری و رابعه رضی الله عنهماحسن یک روز رفت از بصره بیرون
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.