پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفتم

(۲) حکایت ابرهیم علیه السلام با نمرود

مگر نمرود را چون هشتصد سال

برآمد تیره شد حالی بر او حال

اگرچه از تکبّر پیل‌تن بود

ولی یک پشّه او را راه‌زن بود

یقینش شد که چون انکار کرده‌ست

خدای این پشه را بر کار کرده‌ست

به ابرهیم گفت او که‌آشکار‌ست

که اکنون گنج من بیش از هزار‌ست

همه پُر زرِّ سرخ است و جواهر

به تو بخشم‌، دعایی گوی آخر‌!

که تا از فضل و رحمت حق تعالی

دهد از نور ایمانم کمالی

خلیل آنجا نهادش روی بر خاک

زبان بگشاد کای دارندهٔ پاک

ز دل برگیر قفل این بی‌خبر را

بجنبان سلسله‌، بگشای در را

به ایمان تازه‌گردان جان مستش

به فضل خود ممیران بت‌پرستش

خطاب آمد ز حضرت کای پیمبر

تو فارغ شو ازو و رنج کم بر

که ما را نیست ایمان بهایی

که هست این گوهر‌ِ ایمان عطایی

که چون خواهیم فرمانی درآید

ز ترسایی مسلمانی برآید

بزرگانی که استغناش دیدند

نه شب خفتند و نه روز آرمیدند

چو کور از نقطهٔ اسرار بودند

همه سرگشته چون پرگار بودند

چو کس را از دم آخر خبر نیست

ازان دم حصّه جز خوف و خطر نیست

ادامه‌ی بخش هفتم

  1. (۴) حکایت دیوانه‌ای که سر بر در کعبه می‬‌زدیکی دیوانه‌ای گریان و دل‌سوز
  2. (۵) حکایت ایّوب علیه السلامچنین نقل است که‌ایّوب پیمبر
  3. (۶) حکایت یوسف همدانی علیه الرحمةچنین گفته‌ست آن شمع دل‌فروز
  4. (۷) حکایت زلیخاعزیزی از زلیخا کرد درخواست
  5. (۸) تمثیلبزرگی گفت ازل همچون کمان است
  6. (۹) حکایت ابوبکر سفالهچنین گفته‌ست بوبکر سفاله
  7. (۱۰) حکایت سلطان محمود با دیوانهدر آن ویرانه شد محمود یک روز
  8. (۱۱) حکایت درخت بریدهدرختی سبز را ببرید مردی
همه‌ی بخش هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.