پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

چه رخساره که از بدر منیر است

لبش شکر فروش جوی شیر است

سر هر موی زلفش از درازی

جهان سرنگون را دستگیر است

قمر ماند از خط او پای در قیر

که در گرد خطش هم جوی قیر است

خطا گفتم مگر مشک ختاست او

که در پیرامن بدر منیر است

خط نو خیزش از سبزی جوان است

که کمتر خط پیشش عقل پیر است

نیاید در ضمیر کس که آن خط

چگونه نوبهاری در ضمیر است

جهان جان سزای وصل او هست

که او در جنب وصل او حقیر است

کجا زو بر تواند خورد عاشق

کزو ناز است و از عاشق نفیر است

مرا از جان گریز است ار بگویم

که یک ساعت از آن دلبر گزیر است

مکن ای شمع خوبان ناز چندین

که شمع حسن خوبان زود میر است

فرید یک دلت را یک شکر ده

که در صاحب نصابی او حقیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶روی تو شمع آفتاب بس است
  2. غزل شمارهٔ ۶۷شمع رویت ختم زیبایی بس است
  3. غزل شمارهٔ ۶۸وشاقی اعجمی با دشنه در دست
  4. غزل شمارهٔ ۶۹نیم شبی سیم برم نیم مست
  5. غزل شمارهٔ ۷۰دوش ناگه آمد و در جان نشست
  6. غزل شمارهٔ ۷۱در سرم از عشقت این سودا خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۷۲چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۷۳حسن تو رونق جهان بشکست
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.