پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

از عشق تو من به دیر بنشستم

زنار مغانهٔ بر میان بستم

چون حلقهٔ زلف توست زناری

زنار چرا همیشه نپرستم

گر دین و دلم ز دست شد شاید

چون حلقه زلف توست در دستم

دست‌آویزی نکو به دست آمد

در زلف تو دست تا بپیوستم

چون ترسایی درست شد بر من

خوردم می عشق و توبه بشکستم

زان می که به جرعه‌ای که من خوردم

گویی ز هزار سالگی مستم

در سینه دریچه‌ای پدید آمد

بسیار بر آن دریچه بنشستم

صد بحر از آن دریچه پیدا شد

من چشمهٔ دل به بحر پیوستم

طاقت چو نداشتم شدم غرقه

زان صید که اوفتاد در شستم

جانم چو ز عشق آن جهانی شد

از رسم و رسوم این جهان رستم

باور نکنند اگر به نطق آرم

امروز بدین صفت که من هستم

نه موجودم نه نیز معدومم

هیچم، همه‌ام، بلندم و پستم

عطار درین چنین خطرگاهی

تو دانی و تو که من برون جستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸درآمد دوش ترک نیم مستم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰دی در صف اوباش زمانی بنشستم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱مرا قلاش می‌خوانند، هستم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲از می عشق تو چنان مستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳عزم عشق دلستانی داشتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵آنچه من در عشق جانان یافتم
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.