پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰

دی در صف اوباش زمانی بنشستم

قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم

جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس

از دلق برون آمدم از زرق برستم

از صومعه با میکده افتاد مرا کار

می‌دادم و می‌خوردم و بی می ننشستم

چون صومعه و میکده را اصل یکی بود

تسبیح بیفکندم و زنار ببستم

در صومعه صوفی چه شوی منکر حالم

معذور بدار ار غلطی رفت که مستم

سرمست چنانم که سر از پای ندانم

از باده که خوردم خبرم نیست که هستم

یک جرعه از آن باده اگر نوش کنی تو

عیبم نکنی باز اگر باده پرستم

اکنون که مرا کار شد از دست، چه تدبیر

تقدیر چنین بود و قضا نیست به دستم

عطار درین راه قدم زن چه زنی دم

تا چند زنی لاف که من مست الستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲از می عشق تو چنان مستم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳عزم عشق دلستانی داشتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵آنچه من در عشق جانان یافتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۶دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸دوش دل را در بلایی یافتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۹یک غمت را هزار جان گفتم
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.