پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد

نه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشد

چون آتش عشق تو شعله زند اندر دل

کم کاستیی آن کس ، کز خویشتن اندیشد

گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد

کفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد

پروانه بر معنی کی محرم شمع افتد

گر در همه عمر خود از سوختن اندیشد

عاشق که به صد زاری در عشق تو جان بدهد

خصمیش کند جانش گر از کفن اندیشد

عاشق همه رسوا به در انجمن عالم

کانجام نگیرد ره گر ز انجمن اندیشد

جانا چو دلم خستی راه سخنم بستی

عطار به صد مستی تا کی سخن اندیشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳در عشق به سر نخواهم آمد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴کارم از عشق تو به جان آمد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵ره عشاق بی ما و من آمد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶لعل تو به جان فزایی آمد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷دی پیر من از کوی خرابات برآمد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸نقد قدم از مخزن اسرار برآمد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰سرمست به بوستان برآمد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.