پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱

دل کمال از لعل میگون تو یافت

جان حیات از نطق موزون تو یافت

گر ز چشمت خسته‌ای آمد به تیر

زنده شد چون در مکنون تو یافت

تا فسونت کرد چشم ساحرت

جامه پر کژدم ز افسون تو یافت

سخت‌تر از سنگ نتوان آمدن

لعل بین یعنی دلش خون تو یافت

تا فشاندی زلف و بگشادی دهن

عقل خود را مست و مجنون تو یافت

ملک کسری در سر زلف تو دید

جام جم در لعل گلگون تو یافت

قاف تا قاف جهان یکسر بگشت

کاف کفر از زلف چون نون تو یافت

جمله را صدباره فی‌الجمله بدید

هیچش آمد هرچه بیرون تو یافت

تا دل عطار عالم کم گرفت

رونق از حسن در افزون تو یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳خاک کویت هر دو عالم در نیافت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵هر دل که ز عشق بی نشان رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷آتش سودای تو عالم جان در گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸گر نبودی در جهان امکان گفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹ای زلف تو دام و دانه خالت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.