پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

جام جم مظهر اعظم دل درویشان است

نخبهٔ جملهٔ عالم دل درویشان است

طاعت و زهد ریائی همه بیحاصلی است

بجز از عشق که او حاصل درویشان است

نقد عالم همه قلب است ولی نقد صحیح

کیمیای نظر کامل درویشان است

بی نیاز از دو جهان زندهٔ جاوید شود

هر که از فقر و فنا بسمل درویشان است

رجعت آل چو قائم به فنا در آل است

جذب این سلسله بر کاهل درویشان است

بگذر از مرحله ریب و ریا ای سالک

رو بصدق آر که سر منزل درویشان است

آن مغاکی که بود کوی خموشان نامش

دانی البته که او محفل درویشان است

آتش آن نیست که در وادی ایمن زدهاند

آتش آنست که اندر دل درویشان است

باید اسرار گهر سفت و دُرر ّبهر نثار

که نه هر سنگ و گلی قابل درویشان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶ای نقش چکل چو گل محدث
  2. شمارهٔ ۶۷دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ
  3. شمارهٔ ۶۸جسته‌ام شیرین‌سخن یاری فصیح
  4. شمارهٔ ۶۹دل و دین می کنی یغما بدین رخ
  5. شمارهٔ ۷۰تا کی ز غمت ناله و فریاد توان کرد
  6. شمارهٔ ۷۱ترا دوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بود
  7. شمارهٔ ۷۲تا بکی یار بکام دگران خواهد بود
  8. شمارهٔ ۷۳مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.