پرش به محتوای اصلی
عسجدی عسجدی

اشعار باقیمانده

شمارهٔ ۲۲ - قطعه در پند و اندرز

چرا نه مردم عاقل چنان بود که بعمر

چو درد سر کندش مردمان دژم گردند

چنان چه باید بودن که گر سرش ببری

بسر بریدن او دوستان خرم گردند

ادامه‌ی اشعار باقیمانده

  1. شمارهٔ ۲۴ - از قصیده ایزهی بزرگ عطائی که در مضیق نیاز
  2. شمارهٔ ۲۵ - آیینه روی دوستبر گل رقمی ز مشک ناگاه زدند
  3. شمارهٔ ۲۶ - در دور تودر دور تو عقل کل کنشتی گردد
  4. شمارهٔ ۲۷ - وعده دوستدل دوش هزار چاره سازی میکرد
  5. شمارهٔ ۲۸ - کاروان عمرصبح است و صبا مشک‌فشان می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۲۹ - رباعیدر تو دل خسته نظری تیز نکرد
  7. شمارهٔ ۳۰ - رباعیهرگاه که آن پهن سرون می گذرد
  8. شمارهٔ ۳۱ - در باره معشوق گفتهنه هم قیمت لعل باشد بلور
همه‌ی اشعار باقیمانده ←

عسجدی درباره‌ی عسجدی

عبدالعزیز پسر منصور مشهور به عَسجَدی مروزی شاعر ایرانی است که در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری می‌زیست. وی از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی بود. گمان برده می‌شود که وی پس از مرگ سلطان محمود در دربار پسر وی سلطان مسعود غزنوی و همچنین پس از وی در دبار سلطان مودود غزنوی پسر سلطان مسعود نیز شاعری می‌کرد. وی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.