پرش به محتوای اصلی
عسجدی عسجدی

اشعار باقیمانده

شمارهٔ ۲ - از تغزلات

عسکری شکر بود تو گو بیا می‌شکرم

ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا

از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم

گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا

کشه بر بندی گرفتی در گدائی سرسری

از تبار خود که دیدی کشه‌ای بر بنددا

هر زمان از نفغ تو ای زاده سگ بترکم

تا شنیدم من که از من می‌نهی شعر و نوا

پل به کوش اندر بکفت و آبله شد کابلیج

از بسی غم‌ها ببسته عمر گل پا را به پا

ادامه‌ی اشعار باقیمانده

  1. شمارهٔ ۴ - آفتابرحمتی کن پرده از رخ برمیفکن زینهار
  2. شمارهٔ ۵ - خد و لب و دندان معشوقبخد و آن لب و دندانش بنگر
  3. شمارهٔ ۶ - در سخای ممدوح گویدبا سرشگ سخای او کس را
  4. شمارهٔ ۷ - تعریف شمعبر من آمد و آورد و بر فروخته شمع
  5. شمارهٔ ۸ - در صفت جود ممدوحبه بخشش کف او ساعتی وفا نکند
  6. شمارهٔ ۹ - ولهپیش او کی شوند باز سپید
  7. شمارهٔ ۱۰ - تغزلبرخیز و برافروز هلا قبله زردشت
  8. شمارهٔ ۱۱ - قطعهآمد آن رگ‌زن مسیح‌پرست
همه‌ی اشعار باقیمانده ←

عسجدی درباره‌ی عسجدی

عبدالعزیز پسر منصور مشهور به عَسجَدی مروزی شاعر ایرانی است که در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری می‌زیست. وی از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی بود. گمان برده می‌شود که وی پس از مرگ سلطان محمود در دربار پسر وی سلطان مسعود غزنوی و همچنین پس از وی در دبار سلطان مودود غزنوی پسر سلطان مسعود نیز شاعری می‌کرد. وی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.