پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم

صفت حسن تو چون گویم و کی بتوانم

حیرت عشق مرا بیخبر از من دارد

من بدین حال کجا حال دگر میدانم

عاشقان گر بره عشق نهادند قدم

من درین ره بهوای تو بسرگردانم

زاهدا پیش تو گر عیب نماید رندی

من بصدق دل و جان خاک ره رندانم

نیست مارا نفسی بی رخ تو صبرو قرار

من بدین شوق چه موقوف قیامت مانم

گرستانم ز لب لعل تو داد دل خود

چون خضر زنده جاوید بماند جانم

(چه شوی رنجه اسیری بمداوای دلم)

(غیر دردش چو نسازد بجهان درمانم)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳در طریقت سالها در نار محنت سوختیم
  2. شمارهٔ ۴۰۴ازآن می تا بنوشیدم دو سه جام
  3. شمارهٔ ۴۰۵مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام
  4. شمارهٔ ۴۰۶ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم
  5. شمارهٔ ۴۰۷من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم
  6. شمارهٔ ۴۰۸چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنم
  7. شمارهٔ ۴۰۹جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم
  8. شمارهٔ ۴۱۰تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.