پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم

از چشمه های چشم جهان خون روان کنم

عهدیست در ازل بتو ما را که تا ابد

برهر چه رای عشق بود من همان کنم

ناصح چه منعم از می و معشوق میکنی

من رندم و مباد که کاری چنان کنم

سر نهان عشق که ایمان جان ماست

کفرست نزد خلق جهان گر عیان کنم

خورشید و مه ز شرم رخ آرند در کسوف

گر شمه ز تابش حسنش بیان کنم

زینسان که آفتاب رخ او عیان بود

ای بی بصر ز طعن تو من چون نهان کنم

کس با خودی ببزم وصالش چوره نیافت

در راه عشق ترک اسیری از آن کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم
  2. شمارهٔ ۴۱۲من مست عشقم زاهدا با ما مگو از عقل و دین
  3. شمارهٔ ۴۱۳پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان
  4. شمارهٔ ۴۱۴ای صبح تجلی جمالت رخ انسان
  5. شمارهٔ ۴۱۵آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان
  6. شمارهٔ ۴۱۶ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان
  7. شمارهٔ ۴۱۷حسن جان افزای روی او عیان
  8. شمارهٔ ۴۱۸رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.