پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم

بجز عشق تو ورزیدن نباشد مذهب و دینم

ز شمع روی تو آتش فتاد اندر دل و جانم

مگر آب لب لعلت دهد زین سوز تسکینم

رخت از ظلمت زلفت اسیر قید می دانم

ز نور رویت آزادی ز هر قیدی همی بینم

ندارم خسرو خوبان ز دامان تو دست از چه

چو فرهاد از غم عشقت برآید جان شیرینم

عجب کز غمزه شوخت سلامت جان برم آخر

چنین کان چشم فتانت میان دربست برکینم

دل ریش مرا درد تو آمد مرهم ای دلبر

ز جان برخیزم ار یک لحظه بی درد تو بنشینم

زقید عشقم آزادی اسیری تا ابد نبود

چوبهر عاشقی حکم ازل کردست تعیینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷چنان حیران حسن آن نگارم
  2. شمارهٔ ۳۸۸دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم
  3. شمارهٔ ۳۸۹ز شوق روی جانان آنچنانم
  4. شمارهٔ ۳۹۰ما رند خراباتی میخواره و مستیم
  5. شمارهٔ ۳۹۱ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم
  6. شمارهٔ ۳۹۲روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم
  7. شمارهٔ ۳۹۳غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم
  8. شمارهٔ ۳۹۴تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.