پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم

ولی مجلای حسن او کماهی نیست جز آدم

تفاوت درمرایا بدنه اندرحسن رخسارش

ازین رو در نظر حسنش گهی بیش است گاهی کم

بخلوتخانه وحدت که راهی نیست کثرت را

چه عیش و عشق ورزی ها که بداو را مرا باهم

حریف ما شو ای زاهد که نوشیم از می وصلش

که جز مستی و می خواری ندیم شادی بیغم

چو دارد شاهد رویت جمال و جلوه بیغایت

بناز و شیوه دیگر نماید خویش را هر دم

نشان از کافر و مؤمن نماندی ار برافتادی

ز خورشید جمال تو نقاب زلف خم در خم

دل ریش اسیری را بغیر از دیدن رویت

بجان تو که در عالم نه درمانست و نه مرهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم
  2. شمارهٔ ۳۷۴ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام
  3. شمارهٔ ۳۷۵بیا ای مرهم درد درونم
  4. شمارهٔ ۳۷۶در طریقت رهروان را رهنمایی می‌کنم
  5. شمارهٔ ۳۷۷بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم
  6. شمارهٔ ۳۷۸حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌ام
  7. شمارهٔ ۳۷۹چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم
  8. شمارهٔ ۳۸۰زین دامِ تن گهی که چو شهباز برپرم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.