پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش

هریک ز جام عشق تو دیدیم باده نوش

ذرات کون مست شراب محبتند

از شوق روی تست دو عالم پر از خروش

هرکو چشید از می لعل تو جرعه

دارد چو جام باده ز مستی مدام جوش

می خوار و رندباش ولی خودنما مباش

می نوش در طریقت ما به ز خودفروش

زنهار نیک خلق و بد خود نهان مکن

عیب کسان بپوش ولی عیب خود مپوش

یکبار رو نمودی و بیهوش شد دلم

بار دگر نما مگر آیم ازین بهوش

از شوق روی یار و ز ذوق کلام او

گشتم براه عشق و طلب جمله چشم و گوش

گفتم که سر عشق کنم فاش در جهان

پیر خرد درآمد و گفتا که هی خموش

گر عاشقی بعقل و بتقلید واممان

در راه عشق همچو اسیری بجان بکوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵اگر چه عاشقیم ورند و قلاش
  2. شمارهٔ ۲۸۶تا که دریای قدم آمد بجوش
  3. شمارهٔ ۲۸۷دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش
  4. شمارهٔ ۲۸۸ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
  5. شمارهٔ ۲۸۹دلا در عاشقی مردانه می باش
  6. شمارهٔ ۲۹۰تا شد سپر بلایش دل درویش
  7. شمارهٔ ۲۹۱جفا بگذر و یار با وفا باش
  8. شمارهٔ ۲۹۲ای دل به کوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.