پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش

تا که گردی مست و باشی بیخبر از عقل و هوش

گفتمش من صوفیم می از کجا من از کجا

گفت افسانه چه کار آید بیا و باده نوش

از کف ساقی چو نوشیدم شراب آتشین

مست و لایعقل برآوردم چو خم باده جوش

عشق زور آورد و بودم مست و دلبر در نظر

جان بشوق وصل او مستانه آمد در خروش

گفتمش عمریست تا جویای وصلت گشته ام

گفت ای بدمست تا کی خود نمائی رو خموش

در نقاب زلف دیدم حسن او پنهان شده

گفتم ای جان از جمال خود برافکن روی پوش

در حریم انس ما با تو چو محرم بوده ایم

می نما رو بی حجاب و دیگر از ما رو مپوش

کی به بیداری نماید رو به کس در عمرها

آنچنان حسنی که ما در خواب میدیدیم دوش

از مریدی وارادت شد اسیری بهره مند

گر شود مقبول خاطر پیش پیر می فروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶تا که دریای قدم آمد بجوش
  2. شمارهٔ ۲۸۷دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش
  3. شمارهٔ ۲۸۸ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
  4. شمارهٔ ۲۸۹دلا در عاشقی مردانه می باش
  5. شمارهٔ ۲۹۰تا شد سپر بلایش دل درویش
  6. شمارهٔ ۲۹۱جفا بگذر و یار با وفا باش
  7. شمارهٔ ۲۹۲ای دل به کوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
  8. شمارهٔ ۲۹۳از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.