پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

تا شد سپر بلایش دل درویش

هر لحظه رسد زخم دگر برجگر ریش

پیوسته بشمشیر جفا یار ستمکار

بی رحم زند بردل بیچاره من ریش

گویی که رسد بر دل و جان مرهم تازه

هر تیر که بر سینه من آید از آن کیش

با ما مگرش مهر و وفا هست ز یادت

چون جور و جفایش بمن آید ز همه بیش

بنگر که چه سانست نکو خواهی نادان

از عقل دهد توبه مرا عقل بداندیش

زین بادیه هرگز نبرد راه بمنزل

هر کس که نهد پای درین ره بسر خویش

خواهی که اسیری بودت بار بوصلش

از خود گذر و مرد صفت نه قدمی پیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲ای دل به کوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
  2. شمارهٔ ۲۹۳از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص
  3. شمارهٔ ۲۹۴شرح درد عشق دارد طول و عرض
  4. شمارهٔ ۲۹۵از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض
  5. شمارهٔ ۲۹۶راه عاشق نیست ای زاهد غلط
  6. شمارهٔ ۲۹۷برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ
  7. شمارهٔ ۲۹۸هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع
  8. شمارهٔ ۲۹۹چون گشت مه روی تو طالع ز مطالع
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.