پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

در سرم سودای آن یارست و بس

جان من جویای دلدارست و بس

کار عاشق جز غم معشوق نیست

جز غم عشق تو بیکارست و بس

برفلک شد آه من از عشق تو

کار عاشق در جهان زارست و بس

جان عاشق گفتی افگار از چه شد

از غم عشق تو افگارست و بس

جان من رحمی نما برجان من

کز غم تو دل جگر خوارست و بس

شربت بیمار عشق از غم فرست

هرچه آید از تو تیمارست و بس

در جهان کاری اسیری را نماند

با غم عشق تواش کارست و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
  2. شمارهٔ ۲۸۴دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش
  3. شمارهٔ ۲۸۵اگر چه عاشقیم ورند و قلاش
  4. شمارهٔ ۲۸۶تا که دریای قدم آمد بجوش
  5. شمارهٔ ۲۸۷دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش
  6. شمارهٔ ۲۸۸ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
  7. شمارهٔ ۲۸۹دلا در عاشقی مردانه می باش
  8. شمارهٔ ۲۹۰تا شد سپر بلایش دل درویش
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.