پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد

طیران به لامکان کرد باقی بی فنا شد

از مجلس طبیعت یکباره چون برون رفت

در عالم الهی مستغرق لقا شد

عارف که چشم جانش بینا بنور حق شد

از عادت گدائی بگذشت و پادشا شد

هر دل که غوطه خورد در قعر بحر نابود

ازچونی چرائی بیچون و بی چرا شد

در هر زمان بنقشی باشد ظهور تامش

این دم بدان بتحقیق کان نقش نقش ما شد

از عین جمع و وحدت آمد بفرق و کثرت

در منتها بنقشم باز عین مبتدا شد

خورشید وحدت ما طالع شد از دو عالم

چون مغرب اسیری آن مشرق بقا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر
  2. شمارهٔ ۲۵۱چون دور شد از حسن رخت پرده انوار
  3. شمارهٔ ۲۵۲دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بی‌خبر
  4. شمارهٔ ۲۵۳مثنوی عین الحیات است ای پسر
  5. شمارهٔ ۲۵۴بی شادی وصال تو دل را کجا قرار
  6. شمارهٔ ۲۵۵ای از جمال رویت کون و مکان منور
  7. شمارهٔ ۲۵۶نهال دوستی را در بر آور
  8. شمارهٔ ۲۵۷هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.