پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار

شد گنج نهان فاش و عیان شد همه اسرار

گر دیده معنی بودت باز بینی

کان یار عیانست درین صورت اغیار

تاکفر نهان گردد و پیدا شود ایمان

گو پرده آن زلف برانداز ز رخسار

چون نیست شود هستی موهوم ز معلوم

دانی به یقین هست یکی دیده و دیدار

زاهد شود از عشق رخت منکر مشاق

بردار ز رخ پرده که تا آورد اقرار

خورشید جمال تو ز رخ پرده چو برداشت

ذرات جهان محو شد از تابش انوار

جان واله و شیداست در انوار جمالش

ای دل تو کجائی که ببینی رخ دلدار

اسرار حقیقت نکنی فاش بهر کس

زنهار دلا پرده اسرار نگهدار

از دام بلا جان اسیری نشد آزاد

تا شد بکمند خم زلف تو گرفتار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳مثنوی عین الحیات است ای پسر
  2. شمارهٔ ۲۵۴بی شادی وصال تو دل را کجا قرار
  3. شمارهٔ ۲۵۵ای از جمال رویت کون و مکان منور
  4. شمارهٔ ۲۵۶نهال دوستی را در بر آور
  5. شمارهٔ ۲۵۷هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر
  6. شمارهٔ ۲۵۸عاشق چشمان مست آن نگار
  7. شمارهٔ ۲۵۹ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگر
  8. شمارهٔ ۲۶۰زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگر
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.