پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

والله لیس غیرک فی عرصة الوجود

چون هر چه بود جمله تویی غیر تو نمود

رخسار تو بنقش جهان جلوه میکند

عالم نمود حسن تو بود و جز این نبود

عارف نظر بهر چه کند از سر یقین

بیند عیان جمال تو از دیده شهود

هر کس که روبروی تو آرد زهر چه هست

گوی سعادت از همه آفاق او ربود

دیدم که گشت جمله جهان غرق بحر نور

چون پرده از جمال تو باد صبا گشود

شد بیخبر ز عالم واز خود خبر نیافت

هرکو بگوش جان صفت حسن تو شنود

کردی نثار جان اسیری ز عین لطیف

هر در و گوهری که بدریای جود بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶جام تجلیش که بناگاه میدهند
  2. شمارهٔ ۲۴۷اگر مخالف طبع و هواتوانی بود
  3. شمارهٔ ۲۴۸شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد
  4. شمارهٔ ۲۴۹در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار
  5. شمارهٔ ۲۵۰مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر
  6. شمارهٔ ۲۵۱چون دور شد از حسن رخت پرده انوار
  7. شمارهٔ ۲۵۲دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بی‌خبر
  8. شمارهٔ ۲۵۳مثنوی عین الحیات است ای پسر
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.