پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد

خانه صبرم ز عشقش سخت بی بنیاد شد

وه چه بی رحم است آن عیار شوخ بیوفا

کز جفا و جور او عالم پر از فریاد شد

در غم هجران او بگذشت عمر من دریغ

خود نمی دانم ز وصلش کی بخواهم شادشد

از هوای روی جانان آتشی در جان ماست

عاقبت زین سوز خواهد خاک من بربادشد

چشم شوخش خون مردم را بفتوی که ریخت؟

یارب این خونخوار کافر کیش چون جلاد شد

داد کز ما شد جدا بی جرم یار مهربان

برمن از طعن رقیبان این همه بیداد شد

ناله زار اسیری هیچ تأثیری نکرد

در دل سختش که گویی مرمر و فولاد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴چو دل در دست عشقش مبتلا شد
  2. شمارهٔ ۲۳۵مرا سودای او دیوانه دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۶کسی کورا غم جانان نباشد
  4. شمارهٔ ۲۳۷ساقیا می ده که هشیارم کند
  5. شمارهٔ ۲۳۸تا آتش سودای تو در جان من افتاد
  6. شمارهٔ ۲۳۹در سینه ما جز غم معشوق مجوئید
  7. شمارهٔ ۲۴۰حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
  8. شمارهٔ ۲۴۱ای بت عشوه‌ساز من! بی‌تو به سر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.