پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

عشق چو جور و ستم آغاز کرد

بر رخ عاشق در غم باز کرد

شد بجهان رسم نیاز آشکار

شاهد حسنش چو بخود ناز کرد

خواست کند غارت دین و دلم

دیده سوی غمزه غماز کرد

حکم قضا روز ازل جان من

عاشق و قلاش و نظر باز کرد

بلبل جان از قفس تن بجست

بار دگر سوی تو پرواز کرد

دل که جمال رخ خوب تو دید

جان بغم عشق تو دمساز کرد

یافت نوایی ز لبش همچو نی

جان اسیری چو بغم ساز کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳هر دل که نه عشق یار دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۴چو دل در دست عشقش مبتلا شد
  3. شمارهٔ ۲۳۵مرا سودای او دیوانه دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۶کسی کورا غم جانان نباشد
  5. شمارهٔ ۲۳۷ساقیا می ده که هشیارم کند
  6. شمارهٔ ۲۳۸تا آتش سودای تو در جان من افتاد
  7. شمارهٔ ۲۳۹در سینه ما جز غم معشوق مجوئید
  8. شمارهٔ ۲۴۰حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.