پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

مرا سودای او دیوانه دارد

ز فکر عقل و دین بیگانه دارد

فسون چشم جادو بین که مارا

میان شهر چون افسانه دارد

دلم مؤمن ازآن شد کو چو کافر

بتی در اندرون خانه دارد

به تقوی ورع پیمان نسازد

کسی کو عهد با پیمانه دارد

ز بهر صید مرغ جان عاشق

ز زلف و خال دام و دانه دارد

طواف کعبه سودی نیست آنرا

که دل با شاهد و میخانه دارد

اسیری زان بفقر آمد سزاوار

که رو درراه درویشانه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷ساقیا می ده که هشیارم کند
  2. شمارهٔ ۲۳۸تا آتش سودای تو در جان من افتاد
  3. شمارهٔ ۲۳۹در سینه ما جز غم معشوق مجوئید
  4. شمارهٔ ۲۴۰حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
  5. شمارهٔ ۲۴۱ای بت عشوه‌ساز من! بی‌تو به سر نمی‌شود
  6. شمارهٔ ۲۴۲آن هادی ره روان کجا شد
  7. شمارهٔ ۲۴۳روی تو بهر شیوه شیدای دگر دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۴والله لیس غیرک فی عرصة الوجود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.