پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت

که بخفتن نتوان در معانی را سفت

خیز اندر پی مطلوب درآ از سر درد

در طلب روز مخور شب همه شب نیز مخفت

نقش اغیار برون کن ز درون دل خود

تا که با یار همیشه بودت گفت و شنفت

عاقبت دیده جان باز کند بررخ دوست

هر دلی کو بغم و درد مدام آمد جفت

جان و دل ساز فدا گر هوس دیدارست

زانکه اینجا بکسی رو ننمایند بمفت

توئی تست حجاب تو اگر رفت توئی

یار بینی که عیانست ز پیدا و نهفت

رودر آئینه دل گفت نماییم دگر

زین سخن جان اسیری چو گل تازه شکفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷گشت تابان مهر ذاتش از صفات
  2. شمارهٔ ۱۴۸پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست
  3. شمارهٔ ۱۴۹هرکه او پیوسته با یاد خداست
  4. شمارهٔ ۱۵۰از شوق رخت در همه جا غلغله هست
  5. شمارهٔ ۱۵۱جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست
  6. شمارهٔ ۱۵۲دل را بجمال رخ تو مهر تولاست
  7. شمارهٔ ۱۵۳هر دل که از کدورت طبع و هوا برست
  8. شمارهٔ ۱۵۴بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.